مرتضى راوندى

311

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

زنگولهء الاغها به سكوت و آرامش كوى و برزنها خاتمه مىدادند . گاه در كوچه‌ها ، بادبزنفروشهاى كورى كه به علت نابينايى مجاز بودند به حرمها نيز وارد شوند ، ديده مىشدند . وضع كاروكسب آنها رضايتبخش بود . زيرا در آن دوره ، همهء مردم در خانه و بيرون ، صبح و عصر ، در گردش و در ملاقاتهاى دوستانه ، بادبزنى در دست داشتند . اين بادبزنهاى زيبا از برگ خرما ساخته شده بود . هنرمندان اين رشته نخست برگهاى خرما را مىبافتند و سپس رنگ مىكردند ، و به دسته‌اى كه از چوب خرما يا نارنج بود مجهز مىساختند . مردها بادبزن ساده‌اى به دست مىگرفتند ، ولى زيبا - رويان بادبزنى زيبا در كف داشتند . فروشندگان جاروهاى زيبا و ظريفى كه از برگ خرما يا الياف برنج ساخته شده بود و نيز كبريت ، تله‌موش ، آتشگردان و غيره را نيز به مشتريان خود عرضه مىكردند . آتشگردان عبارت از زنبيل فلزى بسيار كوچكى بود كه دسته‌اى دراز و زنجيرى داشت . براى تهيهء آتش سرخ ، نخست چند تكه زغال را در آتشگردان قرار مىدادند ، سپس كهنهء مشتعلى را پهلوى آن مىگذاشتند ، بعد با گردانيدن و حركت سريع آتشگردان ، در مدت يك دقيقه ، زغال سياه به آتش سوزانى تبديل مىشد . كاسبهاى دوره‌گرد غالبا كالاهاى خود را در سبدهايى كه از شاخهء درخت بافته شده بود مىريختند و بوسيلهء قاطر يا الاغى كه زنگوله يا گردنبندى از خر مهرهء آبى داشت ، به مشتريان عرضه مىكردند . هنگام شب ، در وسط دو لنگهء سبد ، فانوسى مىگذاشتند و ضمن عبور از كوچه‌ها ، با صداى بلند كالاى خود را توصيف مى - كردند ؛ مثلا مىگفتند : خيار سبز ، بادمجان تازه‌چين ، بادام پرمغز ، انار ملس ، هندوانهء شيرينتر از عسل دارم . هنگام شب نيز آنان به فعاليت خود ادامه مىدادند . همين كه مشتريان مىآمدند ، الاغ خود را در زير روشنايى فانوس متوقف مىساختند و به مشتريان خود پرتقال ، انگور ، انار ، و غيره مىفروختند . مشتريان آنچه را كه خريده بودند در دستمالهاى بزرگ ابريشمى مىريختند و به خانه و كاشانهء خود رهسپار مىشدند . در تابستان ، يخفروشان نيز در كوى و برزنها روان مىشدند ، زيرا در مشرق زمين ، مصرف يخ بسيار بود و كاسبان به بعضيها تكه‌هاى يخ و به بعضى ديگر يخ رنده شده به صورت برف مىفروختند . مردم از يخ براى خنك كردن آب و شربتها و ميوه‌ها استفاده مىكردند . براى تهيهء يخ ، در شبهاى زمستان ، آب چشمه‌ها را بسوى بركه‌هاى كم‌عمق روان مىكردند . پس از چند ساعت ، اين آب به ضخامت ده ، بيست سانتيمتر و گاه بيشتر يخ مىزد . در اين موقع ، عده‌اى كارگر با كلنگ و تبر يخها را قطعه‌قطعه مىكردند و بوسيلهء معبرى پرشيب بدرون يخچال كه محلى گود و سرپوشيده بود ، روان مىكردند . در مدت دو ماهى كه هوا كاملا سرد بود ، هر شب ، يكى دوبار ، به تهيهء يخ مبادرت مىكردند . به اين ترتيب ، يخچالها در دىماه ، صدها هزار تن يخ در انبارهاى خود ذخيره مىكردند . در تابستانهاى بسيار گرم كه يخچالها از يخ تهى مىشد ، يخفروشها به يخچالهاى كوهستانهاى طبيعى روى مىآوردند و از اين منابع كه در ايران و افغانستان زياد است يخ مورد احتياج مردم را با چهارپايان به شهر مىآوردند . مردم بين النهرين يخ مورد نياز خود را از كوههاى ايران حمل مىكردند . در اين سرزمين ، يخ جنبهء انحصارى داشت و دولت از اين راه سود كلانى تحصيل مىكرد . مصرف يخ در سرزمين مصر ناچيز بود زيرا تحصيل آن دشوار بود و براى به دست آوردن آن ناگزير بودند به مناطق دوردست نظير لبنان و آسياى صغير بروند .